تفاوت آموزش بزرگسالان باخردسالان
تفاوت آموزش بزرگسالان باخردسالان
صدیقه شفق شیراز
تحقییقات حاکی از تفاوت فاحش شیوههای یادگیری بزرگسالان و خردسالان است. بعلاوه، از آنجایکه در روند یادگیری نوع برخورد بزرگسالان همانند کودکان نیست، در آموزش بزرگسالان نمیتوان از تکنیکهای مورد استفاده در آموزش کودکان بهره جست و لازم است بیشتر به الگوی عملی به جای الگوهای محتوایی و تئوری یپردازیم. (کارنتون 1989)
الگوی آموزش محتوایی که معمولاً برای آموزش کودکان از آن بهره میجوییم، متکی بر فرد (معلم) است که تعیین کننده نوع دانش و مهارت و سرفصل آموزشی است. بالعکس در آموزش بزرگسالان که بیشتر بر فعالیتهای عملی در محیط همکاری تکیه دارد، فراگیران نیاز به منابع خاصی برای کسب دانش، مهارت مطابق با نیازهای فردی دارند. به طور کلی، در فرضیهها و تدوین الگو های مورد نظرتدریس کودکان و بزرگسالان تفاوتهای فاحشی وجود دارد. (کرانتون 1989، لادوسکی 1993)
لازم به ذکر است که بزرگسالان در دسترسی به منابع اطلاعاتی و دانشاندوزی در مقایسه با خردسالان مهارت بیشتری دارند. در زمینه شیوه آموزش بزرگسالان نمیتوان از تئوری مشخصی بهره جست که تمامی نیازهای آنان را برآورده نماید، چرا که نیازهای بزرگسالان متنوع است آنها با تجربیات و فرهنگ مختلف وارد محیط آموزشی میشوند. (الیاس، ماریام 1995) به هر تقدیر، با مراجعه به مجموعهای از تئوریهای متفاوت در زمینه یادگیری میتوان به ماهیت متفاوت یادگیری بزرگسالان پی برد.
يكي از بارزترين خصوصيات اجتماعی بزرگسالان كه وجه تمايز آنها با خردسالان است. وسعت، تجربه، اطلاعات ومهارتهايی است كه معمولاً درطول زندگی وبدون شركت دركلاسها و برنامههای آموزشی رسمی به بدست آوردهاند.
تجارب بزرگسالان رشتههاي اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی يا حرفهای دارد و درزمينههای مختلف است. وسعت تجربه، يكی ازمزايای بزرگسالان ازلحاظ آمادگی برای يادگيری محسوب ميشود زيرا اطلاعات و دانش جديد با توجه به تجارب گذشته آنان به شكل كاملتر و جامعتردرميآيد وسادهتر فراگرفته ميشود. از سوي ديگر بزرگسالان براثرگذشت زمان وتجاربی كه به مرور ايام كسب كردهاند شكل گرفته به صورت قاطع درآمده است به همين دليل تغييرآن گاه به سختی امكان پذير است. اگراطلاعات ودانش جديد با تجارب گذشته مخالف باشد. بزرگسالان به سختي مي توانند معلومات تازه را بپذيرند و روي تجارب خود خط بطلان بكشند براي اغلب بزرگسالان قبول اينكه اشتباه مي كنند دشواراست ، نمي توانند معلومات جديد را مخصوصاً اگربا معتقدات وارزش های مورد قبول آنان درتضاد باشد بپذيرند. اگر مطالب وموارد آموزشی جنبه موضوعی داشته باشند كمترمورد پذيرش بزرگسالان قرارخواهد گرفت.يكي ديگرازمشخصات اجتماعی بزگسالان داشتن مسئوليتهای مختلف است بزرگسالان برخلاف كودكان و نوجوانان مسئوليتهای شغلي، خانوادگي، اقتصادي، و اجتماعي دارند كه اغلب موارد برفعاليت های آموزشی و مخصوصاً حضورشان دركلاس درس تاثير مي گذارد. اهميت مسئوليتهاي فوق و اولويت عهدهدار شدن آن ازسوی بزرگسالان، معمولا باعث ميشود كه وظايف آموزشي و از جمله حضور بزرگسالان دركلاسهای درس تحت الشعاع قرارگيرد. يكی ديگراز ويژگيهای بزرگسالان كه با وسعت مسئوليتهای آنان ارتباط مستقيم دارد محدوديتهای زمانی و تراكم وظايف در واحد زمان است. اكثركودكان و نوجوانان ميتوانند وقت زيادی را صرف فعاليتهای آموزشی كنند. حال آنكه بزرگسالان معمولا با كمبود وقت و فشارهای ناشی ازتراكم وظايف و مسئوليت ها رو به رو هستند به همين دليل اگر فرصت و امكان انتخاب روش برای بزرگسالان موجود باشد. آنها ناچارند روش آموزش خويش رابه نحوی انتخاب كنند كه ميزان رضايتشان را بالا ببرد يا درجه نارضايتيشان را تقليل دهد. تفاوت نيازهای اجتماعی بزرگسالان با خردسالان عامل ديگری است كه بايد به آن توجه كرد، به طوركلی همه افراد بشربه برآوردن انواع نيازهای جسمانی از قبيل گرسنگي، تشنگي، خواب و ..... احتياج دارند ولي بزرگسالان علاوه بر اين گونه نيازها داراي مجموعهاي از نيازهاي اجتماعي هستند، از قبيل موفقيت درشغل وحرفه، داشتن موقعيت اجتماعی واقتصادی، توفيق درانجام وظايف خويش به عنوان والدين و....... اين گونه نيازها عوامل محرك يادگيری بزرگسالان است، ازاين رو آموزش بزرگسالان متوجه هدفی درآينده بسيارنزديك است. نيازهای اجتماعی كودكان معمولا جلب محبت توجه به تاييد بزرگسالان دوستان وهمكاران با كسب استقلال و مانند آن است. دربسياري از مواقع برآوردن اين گونه نيازها خود به صورت هدف يادگيری كودكان درمیآيد و كودكان تنها برای رسيدن به اين اهداف برانجام فعاليتهای آموزشی مشغول میشوند. نكات فوق روشن میكند كه بزرگسالان بر خلاف كودكان، براساس نيازهای خاص آموزشی فرد به كلاس درس جلب مي شوند. ازاين رو بايد به احتياجات فردی، اجتماعی و يادگيری بزرگسالان توجه ويژه ای داشت. اگر به نامه های آموزشی به نحوی تنظيم وارائه شود كه بابرآوردن اين گونه نيازها ارتباطی نداشته باشد نمي توان انتظارداشت كه بزگسالان برای مدت طولاني دركلاسها شركت جويند يا از برنامه ای خاص استفاده كنند. بنابراين مشخصه ديگرآموزش بزرگسالان كه تفاوت های زيادی باآموزش وپرورش كودكان ونوجوانان داردآزادی عمل آنها درترك تحصيل وخودداری ازشركت دركلاسهای آموزشی است. براساس تحقيقاتی كه جونزتر درباره علل ترك تحصيل بزرگسالان انجام داده است نشان داده كه بيش ازيك چهارم كساني كه دربرنامه های آموزش بزرگسالان ثبت نام مي كنند پس ازچندی كلاسها را ترك ميگويند و از حضور در كلاسها خودداري مي كنند50 درصد از كساني كه ازشركت در كلاسهای آموزشي خودداري كردهاند عمدتاً كمتر به دليل كيفيت تدريس بوده است و عوامل باز دارندهاي از قبيل بيماري، تغيير محل زندگي، تغييرشغل، گرفتاريهاي حرفهاي وخانوادگي دراين امردخالت داشته است. يكي ديگر از ويژگيهاي بزرگسالان آمادگي آنها براي تطبيق با شرايط معيارهاي اجتماعي است بدين معني كه بزرگسالان دراثر رشد اجتماعي و فكري كه كسب كرده اند، مجموعه اي از معيارها و ارزشها را با توجه به فرهنگ خويش ميپذيرند. هر فرد به تدريج ميآموزد كه اجتماع چه انتظاراتي از او دارد و چه معيارهايي را به منزله معيارهاي طيبعي قابل قبول ميدانند از اين رو بزرگسالان در طول زندگي خود معمولاً كوشش ميكنند نقشي را كه اجتماع از آنها انتظار دارند ايفا كنند و بدين ترتيب تمايلات و انگيزههاي شخصي آنان غالباً تحت الشعاع قرار ميگيرند.
كودكان بدليل كمي سن و تجربه خويش هنوز روش تطبيق خود با معيارهاي اجتماعي را نياموختهاند.
اهميت و لزوم تعليم وتربيت كودكان نيز بيشتر از اين نظر است اثر جالبي كه اين موضوع به شرايط و نحوه يادگيري دارد اين است كه كودكان معمولاً بيش ازبزرگسالان، داوطلب فعاليتها ميشوند.
خردسالان تمايل و آمادگي بيشتري براي بازگو كردن آنچه در ذهن و فكرشان مطرح است، دارند و در بحثها آزادانه شركت مي كنند، اما بزرگسالان تنها تا حدودي كه نقش و وظايفشان به آنها اجازه دهد در فعاليتهاي آموزشي شركت ميكنند و معمولاً براساس آنچه جامعه از آنان انتظار دارد عمل ميكنند.