روش های کاهش چالش های سوادآموزی
روش های کاهش چالش های سوادآموزی
اکرم عباسی
مقدمه
يكي از شرايط لازم براي رشد اقتصادي توانمند و پويا ، آموزش پايه فراگير است تجارب كشورهاي توسعه يافته در دهه هاي گذشته مبين اين امر است كه ارتباط معنا داري بين بهره وري اقتصادي و سرمايه گذاري در حوزه آموزش پايه وجود دارد ،آموزش بزرگسالان از جمله موضوعاتي است كه در كشورهاي پيشرفته پايه پيش نياز رشد اقتصادي شناخته شده است. در کشورهای صنعتی نظام تعليم و تربيت را به منزله کارخانه ای تلقی می کنند که فراگيران مواد خام آن هستند. آنها معتقدند از این مواد خام باید افراد کارگر و دارای فکر صنعتی و تجاری خلق کرد تا بیشترین سود مادی عایدشان شود. در مقابل نظام تعلیم و تربیت اسلامی به پرورش روح و هویت ملی و مذهبی بیشترین توجه را دارد. شاید هنوز به واسطه عدم تحول در شیوه های تعلیم و تربیت نتوانسته ایم به سطح مطلوب و نتایج دلخواه برسیم، اما انتظار این است که به چنین اهدافی در سایه تحولات عمیق و کاربردی دست پیدا کنیم. مقام معظم رهبری در این باره می فرمایند:«آموزش و پرورش در دوره قبل از انقلاب ضد دین، ترجمه ای و مبتنی بر باورهای غربی، تقلیدی و غیر منطبق با نیازهای اساسی کشور بود. پس از پیروزی انقلاب علی رغم همه کارهای ارزشمندی که بر پایه مبانی اسلامی و ملی انجام شده، نظام آموزش و پرورش متحول نشده و پایه و اساس همان نظام قدیمی است. باید همه نیروهای فکری، فرهنگی و خلاق دست به دست هم دهند تا این کار بزرگ انجام شود.»در مورد رسيدن به اين اهداف سازمان نهضت سوادآموزي در گذشته توفيقات قابل توجهي در امر سواد آموزي و زدودن بي سوادي از ساخت جامعه داشته است و اين موفقيت ها ، بعضا مورد توجه و تحسين مجامع بين المللي نيز قرار گرفته اما به رغم اين توفيقات بدست آمده وجود خيل عظيم بي سوادان در عصر دانايي باعث ايجاد اختلال هاي جدي در روند توسعه كشور شده است و حتي برخورداري شهروندان از مهارتهاي سه گانه خواندن ، نوشتن و حساب كردن كه در گذشته نشانه سواد به حساب مي آمد ، نيز نمي توان بسنده كرد. بنابر اين با توجه به اهميت موضوع در اين مقاله سعي مي شود روشهاي كاهش چالش هاي سواد آموزي و آموزش بزرگسالان كشور مورد توجه و بررسي قرا گيرد. اميد است مطالب آن مورد استفاده ي همکاران عزيز قرار گيرد.
پلی به سوی واقعیت ها
پیرامون مهمترین چالش های فعلی پیش روی آموزشياران سازمان نهضت سواد آموزي باید گفت که جامعه اسلامی ما به دلیل ماهیت اعتقادی و دینی داشتن و به خاطر این که در این مسیر رشد و کمال با مجموعه ای از واقعیت ها روبروست ناگزیر برای رسیدن به آرمان های خود از میان واقعیت ها عبور می کند، بنابراین به طور طبیعی با یک سری چالش هایی مواجه است. اگر مسئولان دلسوز ما با این چالش های پیش رو به صورت اصولی و اساسی مواجه شوند، این چالش ها را باید فرصت تلقی کرد و چنانچه مواجهه ای صحیح و حساب شده نداشته باشند ممکن است خدای نکرده به تهدید تبدیل شود، ولی در مجموع وجود چالش های گوناگون موجب حرکت و پویایی می شود. آموزشياران عزیز ما به دلیل این که با اساسی ترین مسئله یعنی تعلیم و تربیت بزرگسالان سر و کار دارند، با تعدادی از این چالش ها روبرو هستند که عمدتاً مواردی را دربر می گیرند که مستقیم یا غیرمستقیم در مسیر تربیت فراگيران ما اثر می گذارند.
یکی از مهم ترین چالش ها تربیت دینی سوادآموزان مي باشد كه برای آموزشياران قابل توجه بوده است که چگونه بتوانند میان تربیت دینی منطبق بر مسایل روز از یک طرف و آثار فرهنگی، تربیتی رسانه ها و وسایل گوناگون مربوط به فناوری اطلاعات و ارتباطات از سوی دیگر توازن ایجاد کنند؟ آن چه مسلم است هیچ بخشی از تربیت دینی نباید به نفع تاثیرات فناوری حذف شود. نظام تربیت دینی باید با توجه به اقتضای زندگی معاصر به درستی تعریف شود و طرح مناسب برای رساندن فراگيران از موقعیت الف به موقعیت ب که همان حرکت تکاملی است تهیه و به اجرا گذاشته شود. مورد دوم این که برای برقراری پیوند بین تربیت دینی و زندگی معاصر نیازمند آموزشياران کارآزموده هستیم. به هر حال آموزشياري در شرایط امروز و با توجه به ضرورت های تربیتی ما به یک باز تعریف در نقش احتیاج دارد، اما یک ضرورت که هرگز و در هیچ زمانی قابل انکار نیست این است که آموزشياري می تواند بر تربیت دینی سواد آموزان با حفظ تربیت علمی همت گمارد که شاکله فکری او و نظام شخصیتی او به همین صورت شکل گرفته باشد. بر این اساس نیروی انسانی مورد نیاز برای گذر از چالش ها چیزی نیست که بشود از آن گذشت و یا توجه لازم را به آن نکرد.
سواد آموزي در فراز و نشيب مشکلات
نهضت سوادآموزي امروز از مسائل و مشکلاتی رنج می برد که پویایی تعلیم و تربیت در گروی توجه به آن ها و تلاش برای حل آن هاست. دراین میان بدون تردید مسائل مربوط به دو حوزه مهم و تأثیرگذار، اقتصاد و نیروی انسانی، از اهمیت افزون تری برخوردارند. ضمن آن که این دو حوزه نیز تأثیر متقابل بر یکدیگر دارند. از سویی حل مشکلات اقتصادی نهضت سوادآموزي باعث آرامش روانی نیروی انسانی و افزایش علاقمندی و رضایت شغلی آن ها را فراهم خواهد آورد و ضریب بهره وری را در دستگاه تعلیم و تربیت بالا خواهد برد و از سوی دیگر وجود نیروهای کارآمد و با انگیزه مانع هدر روی بسیاری از امکانات اقتصادی سازمان خواهد شد. متأسفانه علی رغم بسیاری از اقدامات خوبی که تاکنون در رابطه با حل مشکلات سازمان در تمامی حوزه ها از جمله این دو حوزه انجام شده است هنوز نهضت سوادآموزي در این دو حوزه با چالش های جدی مواجه است. بی انگیزگی، عدم احساس تعلق سازمانی، بی تفاوتی نسبت به موفقیت یا عدم موفقیت سوادآموزي، کاهش روز افزون رضایت شغلی به خصوص در میان نیروهای کارآمد و صاحب تجربه عمده ترین چالش پیش روست. فراهم نبودن امکان تقویت و توسعه مهارت ها و صلاحیت های حرفه ای مشکل دیگری است. نهضت سوادآموزي از معدود دستگاه هایی است که نسبت به روز آمد کردن نیروهای انسانی خود کارنامه موفقی ندارد.کاهش منزلت اجتماعی آموزشياران نيز قابل تامل مي باشد در کشور ما آن هم با سابقه تمدن دیرین و بنیه فرهنگی قوی و بنیان های اعتقادی مستحکم باید علم، عالم و معلم از ارزش اجتماعی بسیار بالایی برخوردار باشد، اما متأسفانه امروز شاهد افول این قرب و منزلت اجتماعی هستیم و آموزشياري و وضعیت او سوژه ای برای طنز و شوخی شده است . بی توجهی به این قشر فرهیخته از سوی مسئولین که یا نسبت به حل مشکلات اقتصادی آن ها اهتمام لازم را مبذول نکردند و یا حقوق قانونی آن ها را با منت به ایشان پرداخت نمودند. یکی از مشکلات جدی سازمان انباشته شدن مطالبات استخدامي آموزشياران بوده که تقریبا در چند سال اخير به صفر رسیده است. چرا اصولا آموزشياران باید دائما از دولت مطالبات استخدامي داشته باشند و حقوق قانونی خود را هنگامی دریافت کنند که از نظر روحي ورواني شادابي خود را از دست داده اندو به فرتوتي رسيده اند ،ضرر و زیانی که از این ناحیه متوجه آموزشياران می شود را کدام نهاد و کدام یک از مسئولین باید جبران کنند؟
عدم استقرار نظام ارزشیابی شغلی صحیح، قابل اعتماد و مورد رضایت برای آموزشياران و نیز احساس تبعیض فاحش از سوی آموزشياران بین خود و سایر کارکنان دولت از حیث دریافت ها و سایر خدمات رفاهی چالش ديگري است كه نياز است مسئولين محترم توجه لازم را داشته باشند.
خروجی نظام سوادآموزي كشور باید افراد شجاع، خوش خو، خیرخواه، امیدوار به آینده، بلند همت، دارای نگرش مثبت در قضاوت ها، خلاق، پرسش گر، اهل فکر و نوآوری، دارای جرئت برای ورود به میدان های علمی ناشناخته، منضبط و قانون شناس باشد. یک چنین نیروهایی درسایه نظام ارزشی و آموزشياران کارآزموده تربیت خواهند شد. لذا در کنار تربیت سوادآموز مباحث تربیت آموزشيار، وضعیت معیشتی آنان، تحول در شیوه تدریس، بررسی کردن مطالب، کاربردی کردن مطالب و... پیش می آید. مباحثی که چندسالی است نقل محافل سوادآموزي اند و هنوز هم در انتظار تحقق نتایج گفت وگوها و ارزیابی نشسته ایم.
از مهمترین دغدغه های آموزشياران مسائل معیشتی است که سایر ابعاد شخصیتی، آنان را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. برای مثال آموزشيار برای درآمد بیشتر مجبور است ساعات اضافه ای را با گرفتن كلاسهاي اضافي در صورتي كه مقررات اجازه دهد تدریس کند و یا شغل دوم و سومي داشته باشد که دو صدمه جدی وارد می کند. یکی دوری از مطالعه و نشاط لازم برای تدریس و دیگری خستگی و فرتوتی که حال تدریس را از او می گیرد و رفته رفته نسبت به شغل آموزشياري بی تفاوت می شود. اما آن دسته از آموزشياران که با این شرایط کنار می آیند و خالصانه به وظیفه خود می پردازند هم مورد تشویق لازم قرار نمی گیرند.
سرمايه گذارى براى توليد فکر
گاهی اوقات اذهان عمومی در برخورد با یک مشکل آن را به عنوان پدیده ای غیرقابل حل انگاشته و از دیدن مسائل و مشکلات عدیده دیگر که پیرامون همان موضوع است، عاجز می مانند. در بحث سواد آموزي بیشترین مشکلات از دید کسانی که خارج از گود هستند رفع نیازهای مادی و معیشتی است، اما از نظر صاحب نظران تعلیم و تربیت بحث کلان تر از این هاست. مشکلات معیشتی نمود خارجی خود را به صورت های مختلف در اختلاف سطح طبقاتی آموزشياران با سایر کارمندان نشان می دهد، اما ضعف فعالان آموزشی در ارائه به روز مطالب، به کارگیری درست ترین و کارآمدترین شیوه های نوین تدریس، اشراف به مباحث خارج از درس اما مربوط به موضوع، ساعات کم پژوهش، فرصت های کم تحصیل، درگیر شدن با مبحث امتیاز گرفتن و با همین هدف ارائه مقالات و شرکت در مسابقات و... چالش های اساسی نظام سوادآموزي هستند که حقیقتاً باید با ضرب آهنگ تندتری برایشان چاره اندیشی شود.
در کشورهایی که به نظام آموزشی خود می بالند برای پژوهش معلمين در طول هفته ساعاتی در نظر گرفته شده است. از سوی دیگر معلمان باید به چند زبان غیربومی مسلط باشند تا بتوانند به کمک اینترنت دائماً دانش خود را پیرامون علوم جدید گسترش دهند. اما متاسفانه در کشور ما فرصت معلمان و به ويژه آموزشياران در ارزشیابی کردن و ارزشیابی شدن های غیر اصولی می گذرد که خود یکی از ضعف های عمده نظام آموزشی سواد آموزي است. با این حال نمی توان گفت تمامی مشکلات نظام سواد آموزي حل نشده و یا اصولا غیرقابل حل است. از طرفی نمی توان خوشبینانه هم نظر داد، چرا که هنوز حتی در یک مورد موفق به رفع و حل کامل مسئله نشده ایم. البته طی اطلاعات جدید سازمان سوادآموزي مطالبات معوقه آموزشياران به تدريج پرداخت مي شود، فضای آموزشی با سوق دادن تشكيل كلاسها به مدارس رو به استاندارد شدن است، کلاس های درسی در برخی مناطق به علت ريشه كني بي سوادي وگاها عدم استقبال از كلاسهاي سوادآموزي کم جمعیت شده اند، اشکالات کتب درسی مرتفع می شود و سعی شده نمره محوری و معلم محوری در سیستم ارزشیابی با جايگزيني ارزشيابي توصيفي کم رنگ شود. اما تمامی این موارد برای رشد و یا همگانی شدن در سطح کشور نیاز به فرصت زیادی دارد.
اعتماد به سوادآموزان و مشارکت در تدریس
بسیاری از آموزشياران تبدیل نظام ارزشيابي كمي به توصيفي و تغییر در کتب درسی که سواد آموز را در تدریس و تفهیم مطالب شریک کار آموزشيار قرار می دهد، مثبت ارزیابی می کنند. می توان گفت حافظه محوری جای خود را به مفاهیم کاربردی شدن آن در ذهن سوادآموزان داده است. گفتگو کنیدها، بیشتر بدانیدها، نگاه کنید و بنويسيد ها و... در کتاب ، آموزشيار را از متکلم وحده بودن خارج کرده و سواد آموز را در سیستم تدریس و تفهیم و در یک کار گروهی شریک کرده است. اما این روش در آموزش بزرگسالان و فراگيران نهضت سواد آموزي هنوز نوزادی است که شاید برای برخی قدیم اندیشان ناکارآمد باشد. چاره این است که چشم ها را بشوییم و به سوادآموزان اعتماد کنیم.
حرکت های تحول برانگیز در بدنه سازمان نهضت سواد آموزي قابل ارزيابي است ،حرکت رو به رشد سوادآموزان محسوس است، اما کند. شاید به این دلیل باشد که تحولات پس از ده هایی رکود، صورت گرفته و در چگونگی صورت دهی اختلاف نظرات بسیاری موجود است. حل این اختلاف نظرها و رسیدن به یک نظر واحد و جوان گرایی در سیستم سوادآموزي وقت بسیاری می خواهد. سیستم جدید با افکار متفاوت باید مورد قبول آموزشياران باشد تا اجرا شده و به صورت معمولی و محسوس حرکت کند.
شناخت تفاوت های ذهنی سوادآموزان
سوادآموزان اگرچه در فطرت الهی یکی هستند، اما تفاوت هایی نیز دارند. اگر نظام تعلیم و تربیت ما و به تبع آن آموزشياران این تفاوت ها را به درستی نبینند در عبور از آنها برای رسیدن به آرمان های علمی و تربیتی با مشکل مواجه می شویم. آموزشيار برای دیدن این تفاوت ها باید از عینک دو کانونی استفاده کند. اگر دچار نزدیک بینی شویم یک نوع مشکلات ایجاد می شود و اگر گرفتار دوربینی افراطی شویم طور دیگری گرفتار خواهیم شد. این جا باید دور و نزدیک را با عینک تنظیم شده نگاه کنیم و ببینیم کجا برویم؟ به نظر من در نزدیک بینی قدری مشکل داریم، اما دورها را خوب می بینیم. می دانیم به کجا برویم؟ اما چون نزدیک ها را به درستی نگاه نمی کنیم به خوبی نمی دانیم که این راه دارای کدام پستی و بلندی است؟ فراز و فرود این راه تعلیم و تربیت با توجه و واقعیت های مسلم کدامند؟
اگر تفاوت ها را نبینیم نتیجه این می شود که با سوادآموز متناسب با شاکله آنها برخورد نخواهیم کرد در نتیجه ممکن است که دلزدگی ها افزوده شود. بنابراین نظام سوادآموزي باید به این سؤال پاسخ دهد که چه نسبتی بین سوادآموزي از یک طرف و تفاوت های فراگيران از سوی دیگر وجود دارد؟
جرئت اجرایی کردن پیشنهادهای خلاقانه
نگرانی از سپردن مسئوليت هاي ستادی مانند راهنماي تعليماتي، مديران مراكز به دست افرادی که از اهداف واقعی نظام تعلیم و تربیت درک عمیق و درستی ندارند و به عبارت بهتر مدیریت بسته ای دارند، نه بینش و مدیریت آموزشی و تربیتی، یکی از چالش هایی است که اکثر آموزشياران به آن اشاره دارند.
این مسئله حتی در مواردی موجب فاصله بین راهنمايان تعليماتي و آموزشياران نیز شده است و هماهنگی و همسوئی بین آنها را از بین برده است. از این رو سپردن مسئوليت ها در نظام سوادآموزي كه به دنبال دست یابی به اهداف عالی است، به دست افرادی که به مسئوليت فقط از آن جنبه می نگرند که «ناظر و راهنما» باشند و بر عده ای ریاست کنند و از هدف مشاوره آموزشي- که همان توان هماهنگی بین نیروها و امکانات برای دستیابی به اهداف مطلوب است- بی خبرند، قطعاً نظام تعلیم و تربیت را در دستیابی به اهداف ناکام خواهند گذاشت. راهنمايان تعليماتي که حتی توان برقراری ارتباط با نیروی انسانی خود را ندارند چگونه می توانند بین آموزشياران هماهنگی برقرار کرده و به اهداف سازمانی دست پیدا کنند؟ به این لحاظ دقت در انتخاب راهنمايان در سازمان نهضت سوادآموزي یکی از مسئله های مهم بوده و هست. شاید یکی از علل ناکامی ها و ناکارآمدی ها در بخش هایی از سوادآموزي عدم استفاده از فرهیختگان نظام سوادآموزي و عزلت و گوشه نشینی آنها و سپردن مسئوليت ها به دست افراد غیر متخصص باشد.
مدیریت تمرکزگرا در سازمان در دو بخش برنامه ریزی و تصمیم گیری و اجرای برنامه ها نيز مشهود مي باشد عده ای هستند که راهکارهای خوب و مؤثری برای جهت دهی، کنترل و سرعت بخشی به قطار سوادآموزي دارند و نه تنها در برنامه ریزی و ارائه طریق پیشنهادهای عملی و قابل اجرا در سردارند، بلکه در تحقق و اجرای برنامه ها نیز از انگیزه و آمادگی لازم برخوردار هستند، اما به کار گرفته نمی شوند و کسی به حرف هایشان گوش نمی دهد. اگر هم گوش می دهند، جرئت عمل و اجرای پیشنهادهای خلاق را ندارند. به نظر می رسد یکی از مهمترین چالش های نظام سوادآموزي برخورداری از مدیریت تمرکزگرا هم در برنامه ریزی و هم در اجرای برنامه هاست.
توسعه توانایی حرفه ای آموزشياران
گاهی به علت درگير بودن فراگيران با مسائل روز و در دسترس بودن ابزار هاي رسانه اي و اطلاعاتي سطح دانش عمومی سوادآموزان و انتظارات آنان از توانایی آموزشياران بالاتر است. بیشتر آموزشياران با سوادآموزاني مواجه هستند که ادعا دارند و انتظار می کشند که فضای كلاس و کلام آموزشيار آنها را سیراب کند. به عبارت دیگر حرف های نو بشنوند. علت این حالت تنوع عوامل تأثیرگذار در شخصیت سوادآموزان در زندگی معاصر است. به دلیل تبادل اطلاعات از طریق فناوری های گوناگون و به خاطر ارتباطات وسیعی که بین سواد آموزان شکل گرفته است، انتظارات نوینی در آنها به وجود آمده است. طبیعی است که باید آموزشياران خود را برای مواجهه با انتظارات جدید آماده کنند.
برای برآوردن انتظارات فراگيران، آموزشياران چاره ای جز توسعه توانایی های حرفه ای خود ندارند. به نظر می رسد در شرایط فعلی آموزش های ضمن خدمت که رویه مرسوم نهضت سواد آموزي در توسعه توانایی های حرفه ای آموزشياران است يا اجرا نمي شود و در صورت اجرا ، جواب نمی دهد یا تنها روش نمی تواند باشد، مخصوصاً اگر آموزش های ضمن خدمت با شیوه های آموزش بزرگسالان تناسب نداشته باشند. امروزه در نظام های آموزشی دنیا آموزش بزرگسالان که سوادآموزان نیز در آن زمره قرار می گیرند، وضعیت خاصی پیدا کرده است، به نحوی که نظام آموزشی مخصوص بزرگسالان در کنار سایر نظام ها شکل گرفته است، فلذا شایسته است برنامه های آموزشی متناسب با روانشناسی بزرگسال و با توجه به ضرورت های تعليم و تربيت معاصر و با توجه به انتظارات سوادآموزان و مخاطبان طراحی کنیم.البته این برنامه های آموزشی به شرط استمرار نتیجه بخش خواهد بود. منتها در کنار آموزش های رسمی باید در فکر شیوه های دیگری باشیم که از طریق آنها آموزشياران به توسعه توانایی های شناختی، نگرشی و مهارتی خود بیفزایند و این توسعه در عمر آموزشياري آنان انعکاس مشخص و تعریف شده ای داشته باشد.
زنگ تحول در برنامه درسى
هر نوع حرکتی را الزاما نمی توان تحول به حساب آورد، اما می توان گامی به سوی تحول دانست. تحول اساسی باید چند ویژه گی داشته باشد تا منجر به تغییر اساسی در اوضاع سواد آموزي شود. تحول احتیاج به طرح شفاف و البته کارآمد دارد. در فضای مه آلود نمی توان ماشین تحول را حرکت داد. باید مستمر، همه جانبه و در راستای سیاست ها و راهبردهای معینی جهت تحقق سند چشم انداز بیست ساله و نیز برنامه های توسعه قرار داشته باشد. نقش آموزشياران باید پررنگ تر از امروز مدنظر قرار گیرد. در وضع کنونی آموزشياران تنها نقش اجرایی دارند درحالی که آموزشيار باید مجری، منتقد و برنامه ریز باشد. تحول در روش ها نیز باید با جدیت پیگیری شود. حرکت باید از سمت شیوه های تدریس یک طرفه به سمت شیوه های تدریس تعاملی باشد. آخرین تحول که مکمل تحول در شیوه های تدریس است، تحول در محیط یادگیری است. البته این مورد آخر یکی از محورهایی است که همیشه در مهجوریت قرار گرفته است.
تحول امروز یک مطالبه جدی در سازمان نهضت سوادآموزي است. از یک سو نیاز به آن بیش از هر زمان دیگری احساس می شود و از سوی دیگر تکلیف شرعی و مسئولیت انقلابی مسئولان و برنامه ریزان کشور است که بارها و بارها انجام آن از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی مورد تاکید و اشاره قرار گرفته است. البته باید توجه کرد که امر تحول با اموری چون «تغییر» و «اصلاح» تفاوت فاحش دارد و نباید برخی از تغییرات و اصلاح بعضی از امور را مساوی تحول قلمداد کرد و با این شیوه ها سطح تحول را تنزل داد. آن چه که مقام معظم رهبری مورد توجه قرار داده اند، تحولی اساسی و بنیادین مبتنی بر فلسفه تعليم و تربيت اسلامی است.
بدیهی است انجام این مهم را نمی توان یک شبه از مسئولین امر مطالبه کرد و این انتظار را در بدنه به وجود آورد که ثمرات آن را حس کنند، بلکه باید از سویی مسئولین امر را تشویق به استفاده از توان و ظرفیت کارشناسی و تخصصی بدنه نهضت سواد آموزي خصوصا آموزشياران فرهیخته و صاحب تجربه کرده و نیز بسترهایی برای مشارکت مؤثر آنان در فرآیند طراحی و انجام تحول بنیادین فراهم آورد. از سوی دیگر جامعه آموزشياران با احساس مسئولیت پذیری بیشتر نقش هایی را که می توانند در این عرصه ایفا کنند شناسایی و با امید و نشاط نسبت به ایفای آن اقدام کنند.
حافظه باید حافظ تولیدات عقل باشد
زمانی می توانیم از یک وضع به وضع دیگر حرکت کنیم که خلأها و ضرورت ها را به درستی بشناسیم. بدون تردید فاصله گرفتن از حافظه محوری یک ضرورت است، اما این که از حافظه محوری چگونه به فضای دیگری تحت عنوان اندیشه محوری حرکت کنیم، احتیاج به تحلیل دقیق شرایط و تشخیص نیازهای آموزشی دارد. رویکردهای برنامه ریزی درسی را در مجموع می توانیم به دو گروه یا دو دسته تقسیم کنیم. یک گروه از رویکردها علمی تکنیکی هستند. این ها روش هایی هستند که فرآیند تعلیم و تربیت را مانند فرآیند یک صنعت و یک کارخانه تلقی می کنند. تصورشان این است که فراگير به منزله ماده اولیه از یک طرف کارخانه وارد سیستم می شود، در فرآیندی قرار می گیرد و از آن طرف یک انسان با مهارت های موردنیاز متولد می شود. این نوع نگاه به فرآیند تعلیم و تربیت نگاه تکنیکی است که با ارزش و مقام انسان هماهنگ نیست. در این جا چیزی جز حافظه محوری رخ نمی دهد. گروه دوم رویکردهای انسانی است که انسان را با همه ویژگی ها، ظرافت ها و قابلیت هایش قبول دارند و سعی می کنند برنامه های درسی، کتاب های درسی و نیروی انسانی (آموزشيار) را با مقام انسانی سواد آموز همسو کنند. یعنی از عقل و اندیشه سوادآموز در رشد او بهره مند شویم و نگذاریم توانایی فکری او به وسیله برنامه های غلط مسخ شده و صرفا به گنجینه اطلاعات تبدیل شود.
یکی از ویژگی های تعلیم و تربیت انسانی عقل محور بودن آن است. حافظه زمانی خوب است که حافظ تولیدات عقل باشد، نه این که به انبار اطلاعات تبدیل شود. بنابراین در رویکرد انسانی عقل و اندیشه یاد گیرنده هم وسیله و هم هدف است، یعنی خود رشد می کند و هم باعث رشد می شود. وقتی انسان را به درستی شناختیم به راحتی می توانیم بپذیریم که قلب و احساس دارد، لذا در فرآیند سواد آموزي می توانیم پیام های تربیتی خود را به او بقبولانیم. اگر در یک نظام آموزشی گوش فراگير بسته باشد یا مهارت شنیدن را به دست نیاورد و یا نتواند ارتباط کلامی با آموزشيار و سایر سواد آموزان برقرار کند، احیاناً فرصت مشاهدات صحیح در محیط اجتماعی و طبیعی در اختیار نداشته باشد به همان اندازه از رشد متعادل باز خواهد ماند.
شتاب بیشتر در تحول
اگر بخواهیم در شیوه های تدریس و راهبردهای یادگیری تحول ایجاد کنیم باید ابتدا نگرش آموزشيار را تغییر داده و سپس آنان را در طراحی برنامه های درسی و حركت از حافظه محوري به سوي برنامه ريزي اصولي مستقیما دخالت دهیم. اگر چه در سازمان نهضت سوادآموزي تلاش برای حرکت در این مسیر مشاهده می شود، اما به دلیل آنکه برنامه ریزی های صورت گرفته مقطعی است لذا نمی توان شاهد حرکتی جدی برای خروج از حافظه محوری باشیم و به همین دلیل است که به نظر می رسد تحقق اهداف بزرگ در عمل به سختی امکان پذیر می شود و لازم است برای تحقق این هدف با جدیت هر چه تمامتر، نسبت به برنامه ریزی اصولی وزیر بنایی از سطوح بالا تا پایین اقدام گردد.
در ارتباط با سخن برخی مفسرین که معتقدند سرعت تحولات در بدنه تعليم و تربيت با یک حرکت کند به جلو می رود، باید گفت، تعلیم و تربیت اصولا حرکت تدریجی است و در ارتباط با تعلیم و تربیت نمی توان تحولات را به صورت انقلابی وارد کرد، زیرا ما با انسان و تحولات پیچیده روانی و فیزیولوژی او روبرو هستیم. سروکارمان در تعلیم و تربیت با ماشین و پیچ و مهره نیست که امروز بتوان صحبت آن را به میان آورد و فردا انتظار تحول داشت، اما به نظر می رسد برای ایجاد تحول باید برنامه ریزی بنیادی صورت گیرد و مدارج تحول پله پله طی شود، که این حرکت در جامعه سوادآموزي بطئی است و لازم است گام های اولیه قدری سریعتر برداشته شود. استفاده از افراد متخصص و متبحر در برنامه ریزی که دارای واقع بینی و شناخت کافی نسبت به وضعیت فعلی كلاسهاي سوادآموزي و تعليم و تربيت باشند، توصیه می شود.در ارتباط با شیوه تدریس آموزشياران، حرکت هایی جهت ایجاد تغییر در استفاده از روش های سنتی و قدیمی و استفاده از روش های فعال از سوی سیستم صورت گرفته است و بعضا شاهدیم که آموزش هایی در برخی ادارات در نظر گرفته می شود، اما علل عدم بکارگیری روش های جدید از سوی آموزشياران در کلاس درس باید کارشناسی شود و موانع و مشکلات موجود در جهت بکار نگرفتن روش های فعال تدریس از سوی آموزشياران باید مورد بررسی و نقد قرارگیرد، همچنین در خصوص کپی کردن محتوی درسی و کاربردی نبودن آن، باید گفت که، ما نباید همواره از یک فلش یک سویه به سمت آموزشيار در این حرکت ها استفاده کنیم، بلکه زمانی سوادآموزي درکشور اسلامی ما می تواند موفق عمل نماید که ما آموزشيار را به عنوان تنها نیروی آموزش در وسط میدان نبینیم، بلکه موفقیت یک سیستم آموزشی و به عبارتی دیگر آموزش و پرورش یک کشور را در گرو مجموعه عواملی بدانیم که تأثیرگذار بر یکدیگرند و با هم در تعاملند. تنها در چنین شرایطی است که می توان نسبت به ایجاد تحول در سازمان نهضت سواد آموزي کشورمان امیدوار باشیم. احساس مسئولیت همگانی است که می تواند آموزشيار ما را در جامعه، کلاس درس به یک عنصر فعال و هدایتگر تبدیل کرده و او را به عامل حرکت و تحول در کلاس درس تبدیل کند.
ارتقا منزلت آموزشياران
بی توجهی صدا و سیما و رسانه ها به آموزشياران و جایگاه شایسته و رسالت آنان نكته قابل نقد ديگري مي باشد براستی با بیش از پنجاه هزار آموزشيار در كشور که بار آموزش بيسوادان و كم سوادان جامعه را بر عهده دارند، نمی بایست در صدا و سیما برنامه هایی براي مساعدت براي تسهيل رسالت این قشر زحمتکش اختصاص داده شود و جایگاه شایسته این قشر را تبیین کند؟
براستی آیا این قابل قبول است که براي آموزشياراني كه جهت جذب بي سوادان جامعه با مشقت فراوان كه نشات گرفته از عدم استقبال سوادآموزان از كلاسهاي سوادآموزي به علت نبود تبليغ و ترويج فرهنگ سواد در جامعه مي باشد در سخت ترین شرایط و در دورترین روستاها و شهرها بسیاری از افراد را از جهل و نادانی به سمت دانایی و روشنایی هدایت می کنند، هیچ برنامه ای اختصاص داده نشود. اینگونه رفتار صدا و سیما و رسانه ها با آموزشياران ماندگار در نظام تعليم و تربيت خود به نوعی در عدم دستیابی معلمان به پایگاه و موقعیت شایسته خویش در جامعه تأثیرگذار نیست؟پاسخ واقعی به این مسئله را در رصد محتوای برنامه های صدا و سیما و سهم اختصاص یافته به خانواده 1000 نفره هنرپیشگان خود صدا و سیما و توليدات آنها و سهم اختصاص یافته به 000/50 نفر آموزشياران جامعه به خوبی قابل تشخیص و تأمل می باشد.
ارائه محتواي آموزشي مناسب
ارائه محتوای حجیم مطالب درسی و نامتناسب با نياز آموزش بزرگسالان که نتیجه آن اشغال ذهن و فکر آموزشياران و سوادآموزان به مباحث صرفا نظری و گرفتن فرصت برای انجام فعالیت های عملی است، یکی از عمده ترین چالش های پیش روست. دغدغه سوادآموزان حفظ مطالب زیاد و انباشته شده و دغدغه آموزشياران نیز سرعت در تدریس انبوهی از مطالب نامتناسب با زمانبندی و بودجه بندی تعیین شده است که نتیجه آن گرفتن فرصت از سواد آموزان برای انجام کارهای عملی جهت بكار بستن آموخته ها در مواجه با مشكلات روزمره و از آموزشياران برای رسیدگی به فعالیتهای عملی سواد آموزان است.
ارزشیابی مبتنی بر حافظه محوری از آموخته های سوادآموزان معضل دیگری است. متأسفانه در حال حاضر مسیر حرکت قطار سوادآموزي به سمت انباشت اطلاعات در ذهن سوادآموزان و غفلت از راهبرد مسئله محوری و پژوهش محوری در راستای تعمیق اطلاعاتی است که سوادآموزان به ذهن می سپارند. این مسئله موجب شده است که بسیاری از سوادآموزان انبوهی از اطلاعات را در ذهن خود فقط به حافظه سپرده، اما به علت عدم تعمیق اطلاعات و دانش ها به بینش و مهارت لازم متناسب با پایه ای که تحصیل می کنند، نرسند.
نتيجه گيري و ارائه پيشنهاد
سوادآموزي جهش عظيمي است كه فرد بيسواد را از يك ناآموخته ذهني به يك آموخته ذهني مي رساند و براي فعاليت در اجتماع آماده مي كند. براساس پژوهشهاي انجام گرفته ميزان با سوادي بزرگسالان تا حد زيادي با توليد ناخالص ملي ارتباط مستقيم دارد وقتي بي سوادان طعم سواد را چشيدند به افراد متعهدي تبديل مي شوند كه خود را مسئول فراهم كردن امكانات تحصيلي براي فرزندانشان مي دانند از سوي ديگر سواد در مجموع موجب افزايش ميزان فعاليت هاي اجتماعي مي گردد و اميد به زندگي را افزايش مي دهد بنابراين براي رسيدن به اين مهم لازم است متوليان و برنامه ريزان سواد آموزي كشور با بسيج كردن كليه امكانات و با برنامه ريزي اصولي و هدفمند براي سالهاي باقي مانده جهت ريشه كني بي سوادي و برپايي جشن شكر گذاري تدابير خاصي را انديشيده وبا محور قرار دادن رضايت شغلي وآرامش روحي، رواني نيروي انساني و فراهم نمودن امكان تقويت و توسعه مهارت ها و صلاحيت هاي حرفه اي آموزشياران ، بهبود و كاربردي شدن محتواي آموزشي در تسهيل روند آموزش بي سوادان كشور با شكل گيري اهتمام، جديت و عزم ملي هر چه بيشتر از قبل همراه آموزشياران دلسوز باشند به اميد روزي كه اين تفكر و ذهنيت در افراد بيسواد ايجاد شود كه همه بايد يبشتر ياد بگيرند و قابليت هايي كه تاكنون بي استفاده مانده در خود شكوفا سازند . (( فتوكل علي الله ))